پير جمال الدين محمد اردستانى

37

شرح الكنوز و بحر الرموز ( فارسى )

يار هويداى قديمى على است * دامن او گير كه شاه غنى است « 1 » آغاز محمد است و انجام على * انعام محمد است و اكرام على مقصود محمد است و مشهود على * موجود محمد است و معهود على « 2 » چون خواست حضرت بارى كه جلوه‌ايى سازد * نمود نقد تجلى به خاك و گوهر شد ز جان خاك برآمد دو پيكر زيبا * يكى به اسم محمد يكى چو حيدر شد « 3 » و در همين موضوع در مرآة الافراد مىگويد : اى عزيز گفتم كه جان مصطفى ( ص ) سماوات است و ارض جسم مبارك او و خلق سماوات كلام حق است و خلق ارض حديث محمد ( ص ) چرا كه قرآن از حقيقت جان محمد ( ص ) برمى خيزد و حديث از لب و دندان مبارك محمد ( ص ) نازل مىشود ، اى عزيز تو حقيقت محمد ( ص ) بشناس ، آنگاه بدانى كه قرآن از سرور كائنات محمد مصطفى ( ص ) پيدا شده است ، اگر تو گويى قرآن قديم است نور جان حضرت سيد الفقراء محمد مصطفى ( ص ) هم قديم است و تا تو حضرت خواجه را بشر دانى از اين معنى محروم خواهى بودن . . . « 4 » و باز در مرآة الافراد مىگويد : « طالب [ چون ] بگويد لا إله الا اللّه اين شهادت را اعتبارى نيست تا بداند كه محمد رسول اللّه ( ص ) ذات اللّه است و شهادت به رويت حضرت مصطفى ( ص ) درست باشد » . « 5 » و باز در مرآة الحبيب تاكيد كرده است : تو محمد را مبين از حق جدا * گر خدا بينى خدا دانى خدا « 6 » و در رابطه با رنگ الهى على ( ع ) نيز در محبوب الصديقين مىگويد : شاه مردان كه سر قبلهء ماست * زانكه در هر ديار او داناست ناظر حروف و حافظ هر معنى است * ذات محض است و خالى از دعوى است « 7 »

--> ( 1 ) . ديوان پيرجمال ، ص 65 . ( 2 ) . همان ، ص 262 . ( 3 ) . همان ، ص 51 . ( 4 ) . مرآة الافراد ، ص 112 . ( 5 ) . همان ، ص 78 . ( 6 ) . مرآة الحبيب ، كليات ( نسخه خطّى كتابخانهء ملّى پاريس ) ، برگ 840 . ( 7 ) . محبوب الصديقين ، برگ 227 .